تبليغاتX
مرز پرگهر.....موسيقي اصيل ايراني/استاد محمد رضا شجریان

 

؟

صبحگاه پنجم دی ماه هزار و سیصد و هشتاد و دو هرگز از خاطرم پاک نخواهد شد.

صبحی سرد و تلخ .......

مثل همیشه بدون صبحانه و با عجله برای رسیدن به کار و زندگی روزمره فارق از هر خبری به اداره رسیدم .

پچ.. پچ ..ملت بالا بود .

ده هزار کشته تا حالا.......بم.......سرما.......زلزله.........و.....بغض در گلو، مات و مبهوت،فقط تکرار حرف بود و تاسف ،تازه فهمیدم چرا صبحی بعد از نماز اینقدر فضا تلخ و سنگین بود، آوار اخبار به سنگینی آوارخانه های ویران شده بم بود...... 

هنوز هم سوزش سرمای پنجم دیماه تا مغز استخانم را می سوزاند.....

می سوزاند.....

......

 

((فاجعه بس غم انگیز و دلخراش بود زخمی جانکاه بر پیکر و جان و روان نشست قربانیان بسیاری بر جای گذاشت همه ایرانیان اندوه فاجعه را از سویدای دل گریستند آوار خشک خاک بر جان همگان نشست این نخستین بار نیست که هم میهنان خود رادر حادثه ای چنین خانمان سوز از دست می دهیم و چه تلخ می اندیشیم که اخرین بار هم نخواهد بود. فروغ مهر و نیک سرشتی مردم تلخی این حادثه را تاب تحمل داد مجالی بود تا در روزگار نفرت و شرارت و بی اعتنایی مهرورزیدن و دوستی را بار دیگر از سر بگیریم......))

 

دانلود _ سخنان استاد شجریان

 

اشک ها بر دیدگان ، نفسها همه خاکی ، بدن ها بیجان ، ایرانیان ماتم زده .

قلب انسانیت به درد آمده بود و از اکثر نقاط دنیا برای کمک داوطلب شده بودند .

بنی آدم اعضای یک دیگراند ***که در آفرینش زیک گوهر اند....

 برسان باده که غم روی نمودای ساقی                                                     وین شبیخون بلا باز چه بودای ساقی                                                      حالیا عکس دل ماست درآیینه جام                                                          تاچه رنگ آورد این چرخ کبودای ساقی                                                      

تشنه خون زمین است فلک وین مه نو                                                        کهنه داسیست که بس کشته درود ای ساقی                                            بس که شستیم به خوناب جگر جامه جان                                                نه از او تاربه جا ماند و نه پودای ساقی                                                      

حق به دست دل من بودکه در معبد عشق                                                 سر بغر تو نیاورد فرود ای ساقی                                                             دم فرو بندکه چون سایه دراین خلوت تن                                                     باکسم نیست سر گفت و شنودای ساقی

 

دانلود _ آواز کرد بیات

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 3:30  توسط داريوش | 

 

بنام حضرت دوست

 ؟

بعد از شنیدن خبر کنسرت استاد شجریان در اصفهان و ثبت این خبر در وبلاگ برآن شدم تا هر چه زودتر بلیط رو تهیه کنم تا مثل دفعه قبل زیاد اذیت نشم .

این باربلیط گرفتن و رزرو اون خیلی آسون بود و به راحتی تهیه شد و برچشم به هم زدنی صبح جمعه4/8/1386 خودمو تو اصفهان دیدم بعدازگرفتن یه سوئیت تو هتل ترمینال اصفهان و چند ساعتی استراحت به قصد تفرج و گشت وگذار توی نصف جهان راهی سی و سه پل معروف شدم معماری فوق العاده زیبا بر روی زاینده رود همیشه جاری ،با مردمی شیرن زبون و البته دست و دلباز که در کنارش مشغول تفریح بودن بسیار چشم نواز می نمود .

خودم رو مهمون عکاسان کردم و چند تا عکس یادگاری گرفتم بعدشم تنهای تنها قدم زدنو کنار زاینده رود تجربه کردم .

 یه گروه از همدان اومده بودن فکر کنم اسم گروه باباطاهر بود و داشتن قطعات قدیمی و سنتی رو با زیبایی مینواختند .

شنیدن صدای تار و ویلون کنار زاینده رود عالمی داشت، اشعار رو همخوانی میکردن و منم به گروهشون اضافه شدم و با هم خواندیم .

 گلپونه ها، آمان آمان ،بت چین،....

 همشون برای کنسرت استاد اومده بودن و وقتی فهمیدن منم برای کنسرت از کرمونشاه آمدم کلی رفیق شدیم .

خلاصه بعد از این تجربه زیبا اونم تو اون جای رویایی به قصد گشتن بیشتر و دیدن زیبایی های بیشتر از گروه خدا حافظی کردم و رفتم میدان نقش جهان و .... بسیار زیبا ....عالی.....محشر........

و اما کنسرت

ساعت حدودا پنج بعد اظهر به دانشگاه آزاد خوراسگان رسیدم تقریبا جزء اولین نفرات بودم که اومده بودم با یه ساعت معطلی بلیط رزرو شده ام رو تحویل گرفتم و داخل محوطه دانشگاه شدم هوا تاریک شده بود و البته سرد کم کم به تعداد جمعیت افزوده میشد مکان کنسرت یه سوله که سالن امتحانات دانشجویان بود مکانی که نه در شان خسرو آواز ایران و نه در شان مردم علاقه مند به استاد اما چه می توان گفت همین چند وقت پیش دول خارجی بر سینه یکی از شاگردان استاد نشان لژیون دونور رو می زنند اما ما با این بزرگوار این رفتار رو می کنیم افسوس و صد فریاد درونی .....ای مرغ سحر ....کجای که ناله سر کنی .............

بعد از چک کردن بلیط ها توسط مسئولین اجرایی و نشستن بر صندلی های پلاستیکی و سرد سوله امتحانات و وارد شدن حدود 1500نفر جمعیت صدای خانومی از پشت تریبون توجه همه را به خود جلب کرد که لطفا تلفن های همراه خود را خاموش کنید .....

نظم خاصی به سالن حاکم شد و تازه ردیف جلویی های تسبیح به دست فهمیدن عاشقان استاد شجریان اگه روی سنگ هم بنشینند با تمام وجود به استاد علاقه دارند و لب بر شکوه باز نمی کنند .....

نور افکن ها خاموش شد و نور افکن های صحنه روشن ،نفسم تو سینه حبس شد بزرگ مرد ایران قم رنجه کردن  و وارد صحنه شدند با تمام وجودم و با تمام وجودمان استاد مان را تشویقی جانانه کردیم ....

آرام و بزرگمنش دستان شان را به عنوان تشکر بالا بردند و تشویق ها بیشتر شد بازم استاد تشکر کرد و بازم تشویق کف دستانم می سوخت ...تشویق ..تشویق..

استاد بر جایگاهشان نشستند و گروه آوا هم مشغول کوک کردن سازهایشان و برنامه شروع شد

بخش اول :سخن عشق

اما بر خلاف کنسرت تهران اینبار اشعار از مولانا

قطعه انتظار از استاد مجید درخشانی که امشب غوغایی به پا کرد

ساز و آواز .......... روز ها فکر من اینست و همه شب سخنم...که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

استاد سر بزیر می انداخت.... استاد گریه میکرد..... استاد رنجور است .... استاد دل شکسته است ........چشمانم میسوخت گریه مجالم را برید .

خنک آن روز که پرواز کنم تا بر دوست.....

چه میشنوم استاد از مرگ سخن میگوید .......دل مشتاقان گرفت.... اشک هم جاری

تصنیف سرو چمان          سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند همدم گل نمیشود یاد صمن نمیکند...........

ساز و آواز خاوران

چهار مضراب دلکش

آواز دلکش

در ادامه تصنیف زیبای ماهور سخن عشق

سخن عشق تو بی آنکه بر آید به زبانم.........رنگ رخساره خبر دهد از حال نهانم

گاه گویم که بنالم زپریشانی حالم.....باز گویم که عیان است چه حاجت به بیان است

همایون خواند........ صدایش یادگار روزگار نچندان دور استاد است .

تشویق بی امان حضار و اتمام قسمت اول ....

انتراکت که شروع شد خدمت مژگان خانوم رسیدم اینبار انگار که جزء افراد خانواده ایشان هستم مرا پذیرفت و به گرمی حال و احوال کرد .

بروشور رو به ایشان دادم تا از استاد امضاءبگیرند و ایشان هم پذیرفتند و بعد از مدتی بروشور متبرک به امضاء استاد رو به من دادند و تشکر زیاد منو با لبخندی جواب دادند .

دسته های گل بود که به دستان علاقه مندان جلوه میکرد و به قصد دیدن استاد خواهش و تمناهای فراوان ....آفرین بر این جوانان ،جواب تسبیح به دستان همین است سپاسگزاری از استاد .

قسمت دوم همان اشعار سعدی بود که در تالار کشور اجرا شد اما با تنظیمی متفاوت تر .

قطعه دیدار

آواز بر قطعه دیدار              من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی ...یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی

استاد میخوند و سر به زیر میانداخت حسرت روزگاران گذشته ....یا............؟

تصنیف شور در فراق                بسم از هوا گرفتن که پری نماندو بالی ...به کجا روم زدستت که نمیدهی مجالی ..

باز هم اشک استاد اشک حضار رو در آورد ....استاد نازک دل....استاد مهربان....استاد شریف.........استاد........

با اشکهای استاد حس خوبی نداشتم ....اشک و ترس.....ترس از دست دادن استاد ... ...

خداوند عالمیان حافظ استاد شجریان باد .

در ادامه سازو آواز افشاری و چهار مضراب افشاری رقص پروانه ساز و آواز قرائی

تصنیف افشاری باده عشق

استاد را چه میشود ..آن بغض های در گلو....... آن سر به زیر انداختن ها....... آن اشک های آشکارا .....

در پایان برنامه اکثر غریب به اتفاق برصندلی های پلاستکی سوار شدیم آری قدمان بلند شد . مگر میشود صدای استاد را شنید و بزرگ نشد .

همه یک صدا  مرغ سحر..........مرغ سحر.....مرغ سحر..........

اما استاد فرمودند تصنیف ساقیا از ساخته های آقای فرجپوری رو براتون میخونم اما همه توی دلشون منتظر اتمام این قطعه و فریاد زدن مرغ سحر بودن

من ازکجا پندازکجا باده بگردان ساقیا ....آن جام جان افزای را بر ریز بر جان ساقیا

استاد با اشک می خواند.

بر دست من نه جام جان ای دست گیر عاشقان...دور ازلب بیگانگان پیش آرپنهان ساقیا

اول بگیرآن جام مه برکفه ان پیرنه ....چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ساقیا

اتمام تصنیف با دست زدن های مداوم همراه شد. 

اینبار استاد و گروه آوا بلند شدن و به قصد رفتن تعظیمی به جمعیت کردن و آهنگ رفتن . 

اما .........

مرغ سحر باید خوانده می شد .......استاد دوست داریم ....استاد دوست داریم.......مرغ سحر.. مرغ سحر .......مرغ سحر .....مرغ سحر

آن قدر دست زدیم ...داد زدیم ...فریاد کشیدیم......مرغ سحر ........

برای تمام عمرم فریاد مرغ سحر سر دادم .

استاد هم با اشاره به آقای درخشانی مرغ سحر رو زنده کردن

اجرای مرغ سحر با بزرگ ترین گروه کر دنیا  در تالار خوراسگان اصفهان.

مرغ سحر ناله سر کن.

داغ مرا تازه تر کن.

زآه شرر بار این قفس را .

برشکن و زیر و زبر کن .

استاد با اشاره های دست به همه میفرمودند همراهیشان کنیم

چه اشکها که ریخته نشد..... چه دلها که پرپر نشد.....چه خاطره ها که زنده نشد ...

مرغ سحر ناله سر دادی ؟..........ناله ای جان سوز؟

 

خداوندگار عالمیان عمر استاد شجریان را جاودانه کند

 

 

 مرغ سحرهمراه با ملتاینجا رو کلیک کنید

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 16:48  توسط داريوش | 
با سلام خدمت تموم دوستان امروز چند تا عکس از بروشور کنسرت و همچنین امضاء استاد شجریان و همایون و بلیط کنسرت که مال خودم بود رو براتون میزارم امیدوارم به عنوان یادگاری از من قبول کنید .

 خسروآواز

امضاء استاد شجریان

امضاء استاد شجریان

امضاء همایون شجریان

امضاء همایون شجریان

 بلیط کنسرت اصفهان

بلیط کنسرت استاد شجریان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 12:1  توسط داريوش | 
سلامی از دیار نصف جهان خدمت تموم اهالی مرز پرگهر الان ساعت ۱:۲۲ ظهره  و من توی کافی نت درمیدان دروازه دولت هستم  و تا شروع توزیع بلیط و شروع کنسرت که توی تالار دانشگاه آزاد خوراسگانه، وقت دارم کلی خوش بگذرونم  و بعد از اون انشاالله بتونم گزارش کاملی رو از کنسرت استاد شجریان براتون تهیه کنم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 13:27  توسط داريوش | 

 

خسرو آواز 

من ترک مهر اینان در خود نمیشناسم...........بگزار تا بیاید بر من جفای انان

روشن روان عاشق از تیره شب ننالد .....داند که روز گردد روزی شب شبانان

باور مکن که من دست از دامنت بدارم ........شمشیر نگسلاند پیوند مهربانان

 

 

امروز برای پنجمین جلسه است که من کلاس آوازمو ترک کردم

یعنی درست یک هفته قبل از کنسرت استاد شجریان تا حالا.

امروز هم قصد داشتم بعد از این غیبت چند جلسه ای برم و حرفام رو

بزنم و دیگه اون مکان برای تعلیم اواز ترک کنم اما .......

 

اما امروز در بر ان شدم این پست رو قلمی کنم

و براتون از افکار و حس درونیم بگم

ماجرای ترک کلاس زیاد مهم نیست حرفای که شنیدم هم زیاد مهم نیست چون با یه

 حساب سر انگشتی معلومه از روی نادانی و جهل مرکب دوستان به ظاهر اهل دل

بوده .

بگذریم چون من اصلا خوشم نمیاد اسم کسی رو به زبان بیارم یا خدای نکرده بخام با

 ابروی کسی بازی کنم

اما هر چه بود و هر چه هست از قدرندونستن و کوچک کردن بزرگان برای نشون دادن

بزرگی خویش حکایت میکرد .

دیر زمانیست که خداوند عالمیان بلبلی را بر فراز این مرز پرگهر قرار داده تا نغمهای

اهورایی سر دهد و اسرار الهی هویدا کند.

بر همه ماست که قدر ایشان را دانسته و کفران نعمت نکرده که گناهیست نا

بخشودنی در درگاه احدیت.

 

 

استاد شجریان رو من با کاست یاد ایام شناختم

دوش می امد و رخساره بر افروخته بود......تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود

رسم عاشق کشی و شیوه شهر اشوبی.... جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

 

 

با پبام نسیم زندگی کردم

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار.....ببر اندوه دلو مژده دلدار بیار

نکته روح فزا از دهن دوست بگو ....نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار

 

 

با معمای هستی گریه ها کردیم در خلوت خود.

به تیغم گر زنی دستت نگیرم ماه من ای سرو بلند بالا

رویت را به ما بنما

وگر تیرم زنی منت پزیرم ماه من ای سرو بلند بالا

رویت را به ما بنما

بنازم چشم مستت را......... نبینم من شکستت را

با کاست بیداد ...........با دستان.......با همایون مثنوی....... با ارام جان.........با رباعیات خیام.........

با شب وصل............ دل مجنون.............با در خیال...........با دود عود..........با اسمان عشق

با................

 

هر کدوم از کارای استاد یه شاهکار هنریه که اگه در سر زمین دیگه ای بود برای اون

چه کارایی که نمیکردن

اما این شناخت من فقط از دور بود فقط از راه ارتباط کلامی و یک طرفه تا وفتی که به

خدمت استاد رسیدمو از نزدیک زیارتشون کردم

بعدشم که کنسرت و قص الاهذه.......

صحبت کردن در مورد هنر استاد در حد من نیست و اصلا نمیتونم تصور کنم روزی که

بخوام در مورد کار استاد نظری بدم .

اما از عشقم وارادت گفتن به استاد و کار ایشون و هنر ایشون و صد البته روح معنوی

ایشون فکر نکنم ایرادی داشته باشه .

استاد شجریان برای من یه قدیسه اون فقط به هنرمند و یا خواننده نیست روح بزرگ

استادشجریان ایشونو از همه هنرمندان متمایز میکنه

نه اینکه خدای نکرده دیگر هنرمندان معنویتی ندارن نه اصلا اما همه اهل هنر و حتی

همه خوانندگان بزرگ میدونن که جنس استاد زمینی نیست اون اسمانیه

برای رسیدن به استاد باید اسمانی باشی باید پرواز کنی باید ریاضت بکشی تا بتونی

و بفهمی که استاد کیه و در چه عالمی سیر میکنه .

پس به همه ما اهالی مرز پرگهر واجبه که در مورد گفتار و کردار و نظراتمون بیشتر

دقت کرده و تا خدای ناکرده مارا زر ناشناس نخوانند.

 

خداوند عالمیان عمر استاد شجریان رو جاودانه کنه

 

امین با رب العالمین

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 17:55  توسط داريوش | 

بنام حضرت دوست

 

قبل از هر چیز باید از تمام دوستان وسروران عزیز خودم بابت این همه لطف و بذل عنایتی که به من دارن و با نظرات زیباشون باعث دلگرمی من میشن تشکر کنم .

من به علت مشکلات شخصی نتونستم خدمت برسم و شرح کنسرت استاد رو براتون بزارم و باز نتونستم عکسای که خودم با تمام وجود گرفتم رو اپلود کنم و براتون بزارم

مثل اینکه ما هم مثل بانک سامان و سایت دل اواز باید شرمسار و سر افکنده در مقابل دوستداران صدای استاد باشیم .

و اما بعد.

بعد از رزرو کردن بلیط کنسرات وشرح داستان اون که مثنوی هفتاد من کاغذ شد بلاخره روز هشتم مرداد ساعت 4 صبح به قصد کنسرت استاد

و همچنین انجام کارای مربوط به پدر گرامی که خدا سایشو از سرمون کوتاه نکنه عازم تهران شدیم البته این دفعه ما با هزار قرض و قوله یه لگن خریدیم

و هوا برمون داشت که با ماشین شخصی مسافرت کنیم از اون جایی که ماشین صفر کیلومتر میباشد و هنوز کارت سوخت از کمپانی مربوطه نگرفتیم

(که اونم خدا سایه دولت عدالت گستر رو از سرمون کم نکنه )مجبور به خرید بنزین اونم با قیمت شناور روز خلیج همیشگی فارس شدیم.

خلاصه راه افتادن همانا و رسیدن به تهران از مقصد کرمونشاه به فاصله زمانی 6 ساعت همان .

ساعت حدود 10 صبح به پایتخت همیشه سیاه و دود الود رسیدیم اما با تعجب این دفعه پایتخت سفید شده بود و سیاهی کمتری بر سر و صورتمون نشست .

خلاصه تا رسیدیم کارای مربوط به ابوی گرام رو فل فور (سه سوته سابق) انجام داده و ساعت به 2 بعد اظهر نکشیده پدر را راهی شهر و دیار خود

با یک دستگاه سمند زرد رنگ نمره کرمونشاه کردیم جناب خودمونم با لگن خویش رفتیمو اونو به پارکینگ فرودگاه مهر آباد سپرده و با فراق بال راهی

گرفتن بلیط کنسرت که قبلا رزرو کرده بودم توی دفتر کالج خیابون به قول یکی از دوستان آذری (داش مرتضی) خیابون انگلاب شدیم.

بعد از کلی معطلی وگرفتن بلیط کنسرت با دلی که از تصور شنیدن صدای استاد شجریان اونم از نزدیک در پوست خودش جاش نمیشد راهی خوابگاه اداره معزم شدم.

بعد از رسیدن و اونجا هم کلی معطلی و بیا برو اداری اخرش به ما یه واحدی دادن که برای دو شب بیتوته کنیم .

خلاصه شب اول گذشت و بعد از شنیدن خبر اجرا همرا با موفقیت کنسرت استاد از صدا و سیمای مکرم کلی خوشحال و ای بسا شادمان شدیم .

خلاصه روز بعد ساعت های 4 بعد از ظهر خوابگاه رو ترک کردم به قصد پیدا کردن تالار کشور راهی شدم ادرس: میدان فاطمی وزارت کشور و تالار وزارت کشور

ادرس سر راست بود و اسون. بعد از پیدا کردن ادرس به قصد نماز و استراحتی کوتاه به مسجد نور توی میدان فاطمی رفتمو با خدا ی خودم ای.... یه کمکی درد و دل کردم

بعدشم راه افتادمو رفتم دم در تالار کشور به قاعده 3 ساعت اطراق کردم تا درای تالار باز شد. البته ناگفته نمونه که من توی این مدت کوتا ه کلی دوست و رفیق قدیمی و جدیدی دیدم

و با هم کلی عکس گرفتیم و شوخی کردیم .

بعد از این که درا باز شدو همه داخل شدن و بلیطتو رو کردم دیدم ای دل قافل بد ترین جای ممکنه که اصلا تصورشو نکردم گیرم اومده. اره دوستان خوبم

دم در ورودی تالار یعنی جوری که رفت و امد ها اینقدر زیاد بود کلافه شدم .(پادری شدیم رفت پی کارش)

خلاصه کنسرت شروع شد و استاد عزیز و بزرگ وار که با اون لباس زیبای سبر فسفری نمایان شدو بعدشم همابون شجریان با لباس بنفش براق و بعد هم استاد محمد درخشانی

استادمحمد فیروزی و استاد سعید فرجپوری و استاد حسین رضایی (گروه آوا).

بعد از تشویق بی امان دوستداران استاد و نشستن اساتید محترم و کوک کردن سازها کنسرت به حالت رسمی شروع شد .

(_دستگاه ماهور)

قطعه انتظار

ساز وآواز       آوازراست .گشایش.داد.حصار.شکسته.فرود

تصنیف ماهور (سرو چمان)      که بسیار به دلم نشست

ساز و آواز         آواز خاوران.قرائی.فرود

چهار مضراب دلکش

ادامه ساز و آواز           آواز دلکش.قرچه.رضوی.فرود

تصنیف ماهور سخن عشق       که بازم بسیار زیبا بود

بعد از قسمت اول کنسرت انتراک شروع شد جمعیت حاظر که چیزی بیش از سه هزار نفر بودن به تالار انتظار اومدنو

واستاد و هنرمندان گروه اوا به پشت صحنه رفتن منم تو ابن مدت تونستم خدمت مژگان خانوم شجریان برسمو دعای همیشگیمو بهشون بگم تا خدمت استاد عرض کنن تا گفتم به استاد بگید دعامو...گفتن شما از کرمونشاه اومدید درسته؟ برای مراسم ختم مادر استاد  هم اومده بودید؟ عرض کردنم بله و ایشون هم گفتن که دعای که کرده بودینو خدمت استاد گفتم واستاد هم فرمودن خدا نکنه شما جونید.

منم از ایشون تشکر کردم ولی راستش من همینجا بگم این همه عظمت روح و صفای دل و معنویت رو من از هیچ کسی سراغ ندارم اینو با تمام وجودم

وقتی استادو دیدم حس کردم بعد از این حرف مژگان خانوم هم دیگه یقین پیدا کردم

و اما بعد

بعد از شروع شدن قسمت دوم من اصلا از جایی که بهم دادن بودن راضی نبودم بنابرین با یکی از بچه های انتظامات تالار هماهنگی کردمو رفتم اون جلو سر پا وایسا دم

چون باور بفرمایید به خاطر جایی که بودم اصلا نتونستم توی قسمت اول حس بگیرم خلاصه قسمت دوم برنامه شروع شد. با این عناوین

(دستگاه شور و آواز افشاری)

قطعه دیدار

آواز بر قطعه دیدار            که کلی لذت بردم جاتون خالی 

  من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی /یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی ....

تصنیف شور در فراق    که همایون شجریان کولاک کرد

ساز و آواز     آواز افشاری .جامه دران . فرود    که استاد عمرشان جاودانه باد

 چنان افشاری خوند که اشک از گوشه چشمم سرازیر شد جای همه خالی

چهار مضراب افشاری رقص پروانه

ساز و آواز       آواز قرائی . فرود که بازم استاد با صدای اهواییش 

 شبنم اشک رو به چشمان تمام حاظرین پاشید

 بازم جای همه دوستان خالی

تصنیف افشاری باده عشق

در اخر برنامه همه حاظرین تصنیف مرغ سحر رو از استاد طلب کردن

 اما به خاطر یه سری مسائل که ذکرشو در اینجا نمیتونم بگم

نخوند اما فرمودن :اجازه بفرمایید یه تصنیف جدید رو بخونم براتون

نصنیف ساقیا از ساخته های اقای فرجپوری که شعرش از حضرت مولاناست

من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا /ان جام جان افزای را بر ریز بر جان ساقیا

بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان /دور از لب بیگانگان پیش ار پنهان ساقیا

اول بگیر ان جام مه بر کفه ان پیر نه/چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان سافیا

بر خیز ای ساقی بیا ای دشمن شرم و حیا /تا بخت ما خندان شود پیش ای خندان ساقیا

 

خداوند عالمیان عمر استاد شجریان رو جاودانه کنه.

 

امین یا رب العالمبن

 

تا بعد بدرود.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 19:9  توسط داريوش | 

بنام خالق هستی بخش

 

با درود

 

هنر نزد ایرانیان است و بس

 

میگید نه حالا برا تون توضیح میدم حتما از کنسرت استاد شجریان با گروه آوا در تالار بزرگ کشور خبر دارین(8 و9 و 11 و 12 و 14 و 15 ) مرداد ماه .

اره دوستان خوبم ما هم مثل همه هنر دوستان و البته هنر مندان گران مایه این مرز و بوم این خبر رو که شنیده و دیدیم در پوست مبارک نگنجیدیم و اهنگ رفتن به کنسرت استاد در دل بی صاحبمون طنین انداز شد

خلاصه از این بپرس از اون بپرس این سایتو بگرد و اون طرف برو اخرش اصل خبرو گیر اوردیمو گذاشتیم توی وب که در پست قبلی ملاحظه میفرمایید. از همین روز که توضیح داده شد ما افتادیم پی گیر اوردن بلیط کنسرت  استاد شجریان.

 توی سایت دل اواز یه اطلاعیه داده بودن که امسال دیگه مثل سالای قبل  نیست و بلیط رو رزرو نمیکنیم و نقدی هم نمی فروشیم و کلی وعده وعید که اره دیگه باید از طریق سایت دل اواز انلاین خریداری کنین و......خلاصه می خوایم مشکلات قبلی دیگه پیش نیاد . اقا ما رو میگید گفتیم خدایا چه اتفاقی افتاده توی این مملکت نکنه یه دستی از غیب اومده و تمام مشکلات هماهنگی و بروکراسی و کاغذ بازی مارو حل کرده خلاصه کلی مسرور و شادمان  و با دلی بسیار خجسته  اخبار بعدی رو تعقیب کردیم  خبر بعدی این بود که اول باید ثبت اطلاعات در سایت دل اواز میکردیم و بعد یه کارت بانک وزین و محترم   سامان  رو  می خریدیمو  منتظر روز 1 مرداد ساعت 10 صبح میشدیم که بتونیم بلیت بخریم.خلاصه دوستان  ما هم با دلی که اوصافشو گفتم(بسیار خجسته)تمام این کارا رو به قول بچه های انلاین امروزی سه سوته انجام دادیم و منتظر روز 1  مرداد کذایی موندیم.

 روز یکم مرداد ماه من شیفت کاریم بود و مجبور شدم 2 ساعت مرخصی ساعتی با هزار فیلم و سریال بازی کردن از مسئول  محترممون بگیرم  خلاصه اول خونه اومدم که کانکت بشم و شدیم اما سرعت پایین بود و از ترس اینکه بلیط گیر نیاد زودی قصد کافی نت محل رو کردیم و یه سیستم رو اشغال نموده و  با استرس تمام مشغول نوشتن ادرس سایت دل اواز شدیم که تا ایتنر رو زدم دیدم که برادران دل اوازی حسابی مارا شرمنده خوبش نموده و سایت مبارک باز نمیشود.خلاصه  ما رو میگی اول فکر کردین اشتباه از جناب خودمون هستش دوباره کلید بک رو زده وکلید اینتر  را با تمام دقت با انگشت سبابه دست راستمون فشاردادیم اما دیدیم که هنوز شرمنده سایت دل اواز هستیم و سایت باز نمیباشد. این کارو به قاعده هزاران بار تکرار کردیم اما افسوس که حاصلی در بر نداشت. خلاصه ساعت 12 ظهر دیگه درموند و با اعصابی داغون کافینت محل رو با بچه های ژیگولش ترک کردیمو رفتیم سر کارمون. اما همچنان پرسان در پی اخبار بودیم . خلاصه اخرای شب یه اس ام اس از طرف دل اواز اومد که  معزرت میخوایم که اینطوری شد و از این حرفای صد تا یه غازو فردا ساعت 10 صبح میتونید  بلیط بخرید خلاصه ما هم یه خورده ارام شدیمو  منتظر روز بعد با زهم همون کارای تکراری و رفتن به کافی نت و قص الاهذه  سایت دل اواز سه سوته (تکیه کلام بچه های سرتق)باز شد اما برای ادامه مراحل باید  وارد سایت  بانک وزین و بسیار انلاین سامان میشدیم اما افسوس از این همه وقت هنر دوستان گرامی که بر باد فنا رفت خلاصه  اینکه سایت باز نشد و داستان همچنان ادامه داشت ساعت 4 بعد از ظهر به خونه اومدمو نشستم پای سیستم خونگی و مرتب ادرس بانک سامانو سرچ کردیم تا ساعت4 شب که ما دیگرتاب و توان بیدار ماندن نداشتیم  . خلاصه اخرش یه صفحه باز شد که بازم معزرت خواهی و قول فردا ساعت 9 صبح رو دادن و این بار دیگه رزور بلیت به جای خرید انلاین .ناخدا گاه به یاد این سخن گهر بار فردوسی بزرگ افتادم که هنر نزد ایرانیان است و بس واقعا چه کسی بهتر از خود ما(ایرانی ها) میتونه ما رو سر کار بزاره و ایا  این یه هنر بزرگ در تمام دنیا نیست ؟

اما ادامه داستان فردا صبح بازم شیفت کاری و بازم التماس برای مرخصی و باز  کافی نت محل و باز معطلی پشت درب بی صاحب سایت دل اواز و بلاخره موفق شدن و رزرو کردن یه بلیط 20 هزار تومانی طبقه همکف تالار کشور برای شب دوم کنسرت یعنی  9 مرداد.

 

هر که صدای ملکوتی استاد شجریان بایدش...بر جفای سایت دل اواز و بانک سامان صبر ایوب بایدش

 

بدرود تا بعد .

 

  

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 17:35  توسط داريوش | 

 

مراسم ختم مادر استاد در مسجد نور تهران 

 

بنام حضرت دوست

 

 

 

راستش رو بخواهین نمیدونم از کجا شروع کنم فقط میدونم که یکی تو دلم بهم گفت که تو که

 

 عاشق استاد هستی چرا از نزدیک نمیری استادو ببینی و بهترین فرصت برای تو  هم همین

 

 مراسم ختم مادر استاد هستش.

 

 اره دیگه منم اولش دل دل کردم که بابا من کجا دیدن استاد شجریان با اون همه عظمت کجا

اصلا

 

  مگه منو راه میدن که بتونم بینمشون اما بعد از کلی فکر و دو دو تا چهار تا کردن بلاخره

 

 رضایت دادم که کارو زندگی رو ول کنم و به دنبال دلم برم.

 

 اره دیگه همین شد شروع سفرم یه پایتخت دود الود و دلگیر و دیدن عشق تمام زندگیم استاد

 

 شجریان.

 

 من ساعت 9 صبح از کرمونشاه با سواری های خط تهران راه افتادم و نزدیک 6 ساعت تو راه

 

  بودم بگزریم از گنده دماقی اقای راننده که کلی ازش شاکیم اما شوق دیدن استاد همه این مسائل

 رو برام بی اهمیت میکرد.

 

 نزدیکای ساعت 3 به تهران رسیدیم و از ماشین پیاده شده و به دنبال تاکسی خالی میگشتم که

زود

  تر برسم نکنه ادرسو پیدا نکنم بلاخره با کلای معطلی تاکسی نارنجی سرو کلش پیدا شد و بابت

 

 رسوندن من به مسجد نور توی میدان فاطمی قیمت خون باباشو ازم گرفت.خلاصه  ساعت 4

 

 بود که رسیدم مسجد نور همین که پیاده شدم بدون معطلی دویدم که جا بگیرم نکنه جا بهم نرسه

و

  بمونم پشت در  اما دیدم که خبری نیست ای بابا نکنه اشتباه اومدم نکنه اینجا نیست از متولی

 

 مسجد پرسیدم الان مراسمن ختم مادر استاد شجریانه؟گفت نه هنوز شروع نشده ساعت 6 شروع

 

 می شه و گفت جانم تو چرا اینقدر هولی تازه یادم افتاد که 2 ساعت زود تر اومدم و هنوز

 

چیزینخوردم  کنار مسجد نوریه ابمیوه فروشی بود رفتم یه بستنی سنتی و یه لیوان اب طالبی

 

گرفتم و  هول هولکی شروع کردم به خوردن بعدشم رفتم تو مسجد و وضو گرفتم و نماز ظهر و

 

 عصرمم خوندم  و همون جا منتظر موندم تا شد ساعت ۵/۳۰دقیقهاز مسجد اومدم بیرون و رفتم

 

توی کوچه بغل مسجد در ورودی تالار مسجد وایسادم  در همین زمان دوستان تهرانی

 

کرمونشاهیم رو دیدم که سرو دست میشکوندن برای دیدن استاد خیلی

 

 شلوغ شده بود همه بودن و منتظر اومدن استاد.  تا اینکه استاد شجریان با یه ماشین پرادومشکی

 

 رنگ که خودش رانندگی میکرد به همرا استاد درخشانی رفتن توی پارکینگ مسجد . منم از

 

فرصت استفاده کرده و شروع کردم به عکس گرفتن. از پارکینگ که بیرون اومدن محافظ های

 

استاد که از شاگرداشون بودن دور استاد حلقه زدن و نمیزاشتن کسی نزدیک استاد بره

 

استاد از نظر من نورانی ترین کسی بود که تا حالا دیده بودم برخلاف تصورم که فکر میکردم با

 

لباس مشکی ظاهر بشن  استاد کت و شلوار مشکی و یپراهن ابی خوش رنگ و کراوات مشکی

 

 پوشیده بودن و خیلی هم جوان و قبراق به نظر میرسیدن خلاصه به هر زحمتی بود چند تا عکس

 

 هم با همون دوربین که قضیشو  اخر  سر براتو میگم گرفتم. استاد هم به همراه استاد درخشانی

 

 رفتن توی اتاق انتظار که دم در مسجد بود جمعیت هم به دنبال استاد رفتن اما پشت در موندن و

 

 محافظها نزاشتن کسی داخل بشه.

 

منم که این صحنه ها رو میدیدم رفتم جلو که خواهش کنم اجازه بدن استادو ببینم اما هر چی گفتم

 

نشد که نشد خلاصه منتظر شدم تا استاد بیرون بیاد در همین زمان هم کلی ادم کله گنده اهل

 

موسیقی اومدن که من فقط چند تاشونو میشناختم استاد داریوش پیر نیاکان.استاد مشکاتیان .استاد

 

 حسین علی زاده.استاد فرهاد فخرالدینی.استاد محمد اصفهانی. استاد حسام الدین سراج .استاد

 

حمید رضا نوربخش و.....کلی استاد بزرگ وار دیگه که من خجالت کشیدم چرا این اساتید رو

 

 نمیشناسم.خلاصه بعد از یه نیم ساعتی استاد افتخار دادن و از توی جمعیت وارد سالن مسجد

 

شدن مشتاقان استاد که خودمم یکی از اونا بودم  سر از پا نمیشناختن و مرتب میخاستن به استاد

 

 نزدیک بشن اما محافظ ها نمیزاشتن اما من که ولکن نبودم و با هر زحمتی بود خودمو به استا

 

د رسوندم و تا نزدیک شدم دست مبارک استادرو غرق بوسه کردم و گفتم استاد من از کرمونشاه

 

اومدم و بهتون تسلیت میگم استاد هم یه نگاه پر از گریه و تعجب و عشق توی چشمای من کرد و

 

فرموندن از صمیم قلب سپاسگزارم . منم که سر از پا نمیشناختم اینهو انسانهای مسخ شده فقط

 

استادو نگاه کردم و با فشار جمعیت رفتم کنار .خلاصه رفتم و یه گوشه پیدا کردم و ارام نشستم و

 

 همش به اون نگاه گرم استاد فکر میکردم. یعد از یه چند دقیقه ای قاری مسجد شروع کرد به

 

تلاوت قران در همین زمان هم جمعیت یکی یکی به استاد تسلیت میگفتن و میرفتن سر جای

 

خودشون می نشستن و با قراعت فاتحه مجلس ادامه پیدا کرد . از فرصت استفاده کرده و پیش

 

استاد حسین علیزاده که خدا عمرشو مثل عمر حضرت نوح کنه رفتم انسانی بسیار متواضع و

 

افتاده حالی بود  اول چند تا عکس گرفتم وبعد هم رفتم جلو  وکلی صورت و دستشونو بوسیدم

 

وگفتم استاد من از همشهریای استاد کلهر هستم و از اینکه شما رو اینجا میبینم کلی به خودم

 

افتخار میکنم  وسوالی را که چند وقته اذیتم میکنه از استاد پرسیدم که چرا بعد از گذشت چند

 

سال کار با استاد شجریان  دیگه با استاد کار جدیدی نکردن ایشان هم فرمودن ما که هنوز زنده

 

هستیم انشاالاه در اینده نزدیک دوباره همکاری خواهیم کرد منم دوباره دست مبارکشونو بوسیدم و

 

 ازشون اجازه مرخصی گرفتم . این بار رفتم سراغ استاد محمد اصفهانی و چند تا عکس مشتی

 

گرفتم و به ایشون عرض ارادت کردم بعدشم رفتم سراغ استاد حسام الدین سراج  که از نظر من

 

 انسان بسیار افتاده و خون گرمی بود به ایشون هم عرض ارادت کردم در همین زمان مشتاقان

 

استاد شجریان یک لحظه ایشونو تنها نمیزاشتن و همینجور گلهای بوسه بود که به دست و

 

صورت استاد میکاشتن  خلاصه حال و هوایی بود خدا رحمتت کنه مادر بزرگ وار که با رفتن

 

شما این شرایط فراهم امد که عشق تمام زندگیمونو از نزدیک ببینیم .

 

همه داشتن عکس و فیلم میگرفتن شاید برای اینکه در زندگیشون هیچ وقت دیگه این لحظات

 

تکرار نشه برای همین هم می خواستن ثبتش کنن ما هم از قافله عقب نموندیم و شرع کردم به

 

عکس گرفتن از استاد. خلاصه اخرای مجلس شده بود که اساتید یکی یکی بلند شدن و به استاد

 

تسلیت گفتن و میرفتن منم حرصم گرفته بود که چرا زود تموم شد و الان استاد از پیشمون میره

 

ارام از جای خودم بلند شدم و یه نفس عمیق کشیدم و اون چیزی که باید به استاد بگم رو دوباره

 

پیش خودم تکرار کردم و توی ستون انتظار ایستادم تا دوباره به استاد تسلیت گفته و مجلس رو

 

ترک کنم  نوبت من که شد  دوباره خم شدم و دست مبارک استادو بوسیدم و بعدشم صورت

 

نورانیشونو بوسیدم

 

و گفتم استاد من از کرمونشاه اومدم همیشه تو زندگیم دنبال این سوال بودم که بهترین لحظه توی

 

عمرم کی بوده اما الان با تمام وجور میگم استاد عاشقتون هستم و این بهترین لحظه توی تمام

 

عمرمه  و سرمو روی قلبشون گذاشتم و قلبشو بوسیدم استاد هم سر منو بوسید و گفت

 

سپاسگزارم که این همه راه رو اومدین . منم گفتم استاد منتی نیست من شما رو با تمام وجودم

 

دوست دارم و بهتون تسلیت میگم .

 

خلاصه از محضر استاد مرخص شده و به حضور استاد همایون شجریان رسیدم

 

 کلی صورتشونو بوسیدم و بهشون تسلیت گفتم و چند تا عکس باهاشون گرفتم و از محضر ایشان

 

 هم مرخص شدم و رفتم توی حس و حال خودم تا اینکه مجلس با قراعت فاتحه نثار روح مادر

 

استاد به پایان رسید.

 

استاد شجریان و استاد همایون به همراه محافظ ها از در پشت مسجد که به پارکینگ راه داشت

 

 بیرون رفتن  جمعیت هم از در جلوی مسجد بیرون امدن  تازه فهمیدم چه جمعیتی اومده بود

 

 خیابان رو کاملا بسته بودن همه خانواده استاد جلوی در مسجد بودن خواهرشون و برادرشون و

 

 خانومشون و مژگان شجریان و افسانه شجریان رو شناختم و بهشون تسلیت گفتم . از افسانه

 

خانوم اجازه گرفتم که چند تا عکس بگیرم اما فقط اجازه یک عکس رو دادن منم تندی عکسمو

 

گرفتم و همینطور از مژگان شجریان عکسی گرفتم و گفتم یه قول به من میدید گفتن باشه بفرمایید 

 

 گفتم من یادم رفته با استاد بگم اما از طرف من بگید که ایشالا خدا ده سال رو از عمر من کم کنه

 

 و به عمر استاد اضافه کنه و دوباره قول گرفتم ازشون که حتما به استاد بگن و ایشون هم قول

 

دادن که خدمت استادعرض کنن. خلاصه  هوا کاملا تاریک شده بود منم که به خیال خودم کارم

 

تموم شده راه افتاد به طرف ترمینال که بیام شهر و دیار خودمون و همش توی این فکر بودم که

 

کلی عکس توپ گرفتم و میتونم توی وبلاگ ازشون به نحو احسن استفاده کنم الان که دارم این

 

مطلبو مینویسم تازه فهمیدم که تمام عکسام خراب شده  و دوربینم دیگه کارایی لازم رو نداره

 

خلاصه کلی دمغ هستم

 

 اما از اینکه تونستم بعد از سالها شنیدن صدای استاد شجریان خود ایشان رو از نزدیک ببینم و

 

ملاقات کنم خوشحالم و اینو بزرگترین اتفاق توی عمرم میدونم .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 10:56  توسط داريوش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
وبلاگ مرز پرگهر
وبلاگی برای شناساندن هنر والای موسقی ایران زمین
و تلاش در جهت فراموش نشدن میراث کهن گذشتگان این اب و خاک
و همچنین در جهت دست یافتن به ارزش های والای انسانی
امیدوارم دوستانی که به این محفل دوستانه سری میزنند
از نظرات ارزشمند خویش ما را در جهت بهبود کیفیت
یاری نمایند

سپاسگزارم



ياهو مسنجر

وبلاگ دوستان
نقشه مرزپرگهر
وبلاگ :: میهن
وبلاگ :: هوانورد
وبلاگ :: عشق مرده (جواد)
وبلاگ :: دانلود فقط دانلود
وبلاگ :: ادبیات و موسیقی(سارا)
وبلاگ :: دوستداران کوروش
وبلاگ :: حکایت دل (محمد)
وبلاگ :: جیک جیکهای الهام(طنز)
وبلاگ :: یک وبلاگ
وبلاگ :: یک عاشقانه آرام(طاهره)
وبلاگ :: هزار و یکشب(خاتون)
وبلاگ :: نفس عمیق(نیوشا)
وبلاگ :: معلم هنر(همایون)
وبلاگ :: اس ام اس لاو
وبلاگ :: قلبی نارنجی (سرشار)
وبلاگ :: فرشته کوچولو(تبسم)
وبلاگ :: یه غریبه
وبلاگ :: ایران ما(فرزین)
وبلاگ :: دلبر وفا دار(درسا)
وبلاگ :: قاتی پاتی(نگار)
وبلاگ :: اسرار تاریخی(کیان)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
دل نوشته های داریوش
لینک دانلود آواز اساتید
ساز شناسی
بیوگرافی اساتید
اخبار جامعه موسیقی
دکلمه اشعار
بت چین
گلچهره
شب وصل
وبلاگ تخصصی
سایت :: دل آواز
سایت :: همشهری آنلاین
سایت :: خبرگزاری مهر
سایت :: سل
سایت :: شهاب نیوز
وبلاگ :: دل آواز
وبلاگ :: سنتور
وبلاگ :: تحریر
وبلاگ :: آخرین جرعه جام
وبلاگ :: آواز
وبلاگ :: موسیقی سنتی
وبلاگ :: عاشقانه
وبلاگ :: تنبور
وبلاگ :: خداوندگار آواز : ایرج
وبلاگ :: تنبور شمس
وبلاگ :: نوای ایرانی
وبلاگ :: بيداد
********آپلود****
سایت :: کتابخانه مجازی
سایت :: آرام جان
وبلاگ :: چهره به چهره
وبلاگ :: گروه موسیقی مهرگان
سایت :: BBC
سايت :: ماهيگيران
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM



hezaroyeshab

مرز پرگهر

hezaroyeshab

دل آواز

hezaroyeshab

یه غریبه

hezaroyeshab

هزارویک شب

hezaroyeshab

نفس عمیق

hezaroyeshab

موسیقی سنتی

تصنیف شیدایی ازآلبوم آستان جانان با صدای استاد شجریان و سنتور استاد مشکاتیان